۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۹

هفته نامه تجارت فردا

برنامه هاى پنجساله و یا حتى یکساله براى کشور و حتى براى شرکتها نیز کار نمیکنند. بدون دلیل نیست که بساط برنامه ریزى پنج ساله تقریبا در دنیا تمام شده و ما هنوز با تعهد زیاد به دنبال نوشتن برنامه هاى بلند مدت هستیم . بخش خصوصى از این برنامه ها هیچ استفاده اى نمیکند و خود دولت نیز بر اساس الزامات زمانى حرکت میکند ، نه بر اساس الزامات برنامه . به همین دلیل است که خیلى زود برنامه ها را کنار میگذاریم . بنابراین کنار گذاشتن برنامه ها اگر ناشى از شلختگى کارگزاران و سیاستگذاران نباشد حتما ناشى از هوشمندى و تعهد آنها ( دانسته و یا ندانسته ) به مسایل جارى کشور است . و این علامت خوبى است . ولى ممکن است سئوال کنید که اگر میدانند که هوشمندانه برنامه را کنار میگذارند ، پس چرا آن را مینویسند. دلیلش همان “توهم برنامه ریزى ” است . دلیلش این است که در جامعه همزمانى را با علیت در حوزه برنامه ریزى اشتباه میگیرند و این مهمترین هسته این توهم است . چون توسعه اساسا یک پدیده پدیدارشناسانه است و بنابراین با برنامه ریزى سازگار نیست و بنابراین برنامه نمیتواند ابزار توسعه باشد. ابزار و هسته توسعه سیاست هاى اقتصادى است که در مجموع به استراتژى هاى توسعه ختم مى شود. این استراتژى ها حاصل هوشمندى پدیدار شناسانه و هوشمندى معرفت شناسانه کشور است ، نه حاصل تدوین یک برنامه متکى به یک یا چند مدل ریاضى. البته در این گفتگو من بیشتر دارم از نفى برنامه ریزى صحبت میکنم در حالیکه باید بگویم که به جاى آن چه باید بگذاریم و این را با جزییات باید روشن کنیم . بهترین جایگزین براى برنامه ریزى هوشمندى است .
۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۵

هوشمندى استراتژیک چیست ؟

معمولا در مصاحبه ها و نوشته هاى متعددى از هوشمندى استراتژیک به جاى برنامه ریزى استفاده کرده ام و بسیار اعتقاد دارم که شرکتهاى ایرانى ( به خصوص بخش خصوصى که از آزادى عمل زیادى برخوردار است ) باید برنامه ریزى استراتژیک را کنار بگذارند و رو به هوشمندى استراتژیک بیاورند. چون این مفهوم به خوبى باز نشده است در این یادداشت به طور مختصر به آن میپردازم . هوشمندى انباشتگى آگاهى در بستر زمان ( برایند گذشته ، حال و آینده ) متکى بر روش پدیدار شناسانه و در راستاى نظرى ( معرفت شناسانه ) به منظور کشف فرصتهاى موجود است بحث هوشمندى استراتژیک بحث مفصلى است که در اینجا فرصت طرح آن با تمام جزییات نیست . ولى براى اینکه با بحث برنامه ریزى مرتبط است مولفه هاى آن را به طور خلاصه توضیح میدهم . در کل یک تفکیک بسیار مهم در بحث هوشمندى وجود دارد . این تفکیک هوشمندى را به دو حوزه پدیدار شناسانه phenomenological  و معرف شناسانه epistemological  تفکیک میکند. در حوزه پدیدار شناسانه هوشمندى در حوزه عمل و در مواجه با واقعیت موجود به وجود مى آید و در حوزه معرفت شناسانه شناخت در حوزه غیر عملى ( مثل لابراتوارها ، کتابخانه ها ، مدل سازى ها ، مدلهاى تئوریک و غیره ) به وجود مى آید. اساس هوشمندى بر اساس تجربه است و معرفت شناسى و اساسا کارهاى علمى همانند نورى هستند که مسیر را روشن میکنند. ولى نمیتوانند راه حل ارایه بدهند. این تفکیک بسیار مهم است . مثلا ما نمیتوانیم یک تیم از خارج براى تدوین استراتژى توسعه به ایران بیاوریم . ولى از یافته هاى آنها به خوبى میتوان استفاده کرد. این تفکیک تکلیف خیلى از مسایل را حل میکند. مهمترین مساله هم این است که توسعه ( چه در سطح کشور و چه در سطح بنگاه ) اساسا یک پدیده پدیدار شناسانه است نه یک پدیده معرفت شناسانه و بنابراین در عمل برنامه هاى توسعه ، به دلیل ماهیت غیر تجربى اشان نمیتوانند مسله کشور و یا مساله یک شرکت  را حل کنند.